|
:..تا شقایق هست زندگی باید کرد..: |
|
تا شقایق هست زندگی باید کرد.. |
همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بس که طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل
گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امید واری های دل
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13ساعت 17:47 توسط احمد رضا |







+ نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت 17:44 توسط احمد رضا |
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/03ساعت 17:29 توسط احمد رضا |
تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم ...... !!!
************************************************



























من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان
آتش زدم....
کشتم..!!!!!
من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم....
یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم....
من ز مقصدها پی مقصودها افتادم تا تمام خوبها رفتند
تنها خوبی ها ماند در یادم....
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت..
بهارم رفت....
یارم رفت.....
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/03ساعت 17:25 توسط احمد رضا |
قايقي خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از اين خاك غريب كه درآن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق قهرمانان را بيدار كند. *** قايق از تور تهي و دل از آرزوي مرواريد، همچنان خواهم راند. نه به آبي ها دل خواهم بست نه به دريا - پرياني كه سر از آب بدر مي آرند و در آن تابش تنهايي ماهي گيران مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان. *** همچنان خواهم راند. همچنان خواهم خواند: دور بايد شد، دور. مرد آن شهر اساطير نداشت. زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود. هيچ آيينه تالاري، سرخوشي ها را تكرار نكرد. چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود. دور بايد شد، دور. شب سرودش را خواند، نوبت پنجره هاست. *** همچنان خواهم خواند. همچنان خواهم راند. پشت درياها شهري است كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است. بام ها جاي كبوترهايي است، كه به فواره هوش بشري مي نگرد. دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است. مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند كه به يك شعله، به يك خواب لطيف. خاك، موسيقي احساس ترا مي شنود و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد. *** پشت درياها شهري است كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحر خيزان است. شاعران وارث آب و خرد و روشني اند. *** پشت درياها شهري است! قايقي بايد ساخت.
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/31ساعت 10:54 توسط احمد رضا |

دکتر باهوش !

چشمم روشن دخترو ببین !!!

آخرش مرگه پس ...
بقیش را نتونستم شما زحمتشو بکشین.
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30ساعت 16:58 توسط احمد رضا |
روش آسان برای دریافت فرم ثبت نام ایرانسل.....
مشترکین ایرانسل شما می توانید به صورت رایگان از این فرم ثبت نام خود را انجام دهید وجایزه بگیرید
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30ساعت 16:25 توسط احمد رضا |




زیبایی دیار من
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30ساعت 11:45 توسط احمد رضا |


+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/24ساعت 17:18 توسط احمد رضا |

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/24ساعت 15:2 توسط احمد رضا |